محفل راهيان نور free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

مدل توسعه چه دخلي به انتخابات رياست جمهوري دارد؟
بهتر است قبل از ورود به اصل مطلب، نسبت موضوع بحث (ترسيم مدل توسعه) با مقوله «انتخاب رئيس جمور اصلح» مخشص شود تا اهميت موضوع و مقتضاي زماني آن روشن گردد. همان طور كه مستحضريد، مقام معظم رهبري، دهه چهارم انقلاب را «دهه پيشرفت و عدالت» نامگذاري كرده و رسالت ده سال آينده انقلاب را توسعه و پيشرفت، بر مبناي عدالت، دانسته اند. روشن است كه در نظام ولايت فقيه، گفتمان سازي و ترسيم سياست هاي كلي نظام، بر عهده ولي فقيه است و اين قوه مجريه است كه موظف است در قالب اين گفتمان، غافله انقلاب را به پيش براند. در واقع وظيفه قوه مجريه و در رأس آن، شخص رئيس جمهور آن است كه گفتمان مذكور را باور داشته و با بسط و پرورش آن و بهره گيري از نخبگان و كارشناسان ذيربط، به تدبير راهكارهاي اجرايي براي پياده سازي اصول مشخص شده بپردازد و لذا كسي كه قرار است زمام قوه مجريه كشور را در دست گيرد، لازم است نسبت خود را با گفتمان «پيشرفت و عدالت» مخص كرده و برنامه هاي خود را براي پياده سازي آن تبيين نمايد.
حال كه اهميت بحث از «مدل توسعه» در چنين ايامي مخص شد، به اصل موضوع مي پردازيم.
آنچه اين روزها در ميان محافل سياسي رواج دارد و به رغم تصريح رهبري معظم انقلاب، همچنان مطرح مي شود، تقسيم بندي جريانات داخلي نظام اسلامي به اصولگرا و اصلاح طلب مي باشد. اين در حالي است كه پايبندي به اصول و داشتن دغدغه اصلاح، دو ركن اساسي انديشه اي است كه زاييده انقلاب اسلامي مردم ايران مي باشد و هر انديشه اي كه اين دو را در كنار هم بر نتابد، در تعارض با آرمان هاي انقلاب است. البته اين حقّ گروه هاي سياسي است كه هريك به صورت جدي تر به يكي از اين دو ركن بپردازند و ضريب بالاتري براي آن قائل شوند، اما حذف كردن هركدام، به معناي ذبح انقلاب است و بايد از آن پرهيز كرد. همين مسأله ضرورت و اهميت مشاركت عادلانه هر دو طيف را در فضاي مديريتي كشور مشخص مي سازد.
اما همانطور كه اصلاح طلبي در ايران با چالش هايي روبروست و بعضا از ضعف مباني و اصول رنج مي برد، مدعيان اصولگرايي هم در فضايي مشابه به سر مي برند. به اين معنا كه هنوز تعريف شفاف و قاطعي از اصولي كه بر سر آن ايستاده، ارائه نكرده است و همين امر سبب شده است كه گاهي افراد و يا روش ها به عنوان اصل قرار گيرند و زمينه براي محافظه كاري فراهم گردد يا اينكه اصول، معنايي نسبي پيدا كنند و در ماجراي بازي هاي سياسي رنگ ببازند و ناگفته پيداست كه خطر بازيچه قرار گرفتن اصول چقدر زياد است. مردمي كه براي همين اصول جهاد كرده اند، با مشاهده اين وضعيت دلسرد مي شوند و جايگاه مردمي نظام، متزلزل مي گردد.
از ديگر چالش هاي اصولگرايي، دفاع غلط و غير منطقي از اصول است. برخوردهاي حذفي، سانسور كردن، خشونت در برابر فكر مخالف و منع بحث كردن در حيطه اصول، روش هايي است كه بعضاً چهره اصولگرايي را تيره و تار نموده است. اين در حالي كه رهبري معظم انقلاب بارها چشم بستن بر روي افكار متفاوت و اخم كردن در برابر افكار منتقد و مخالف را نهي نموده اند.
در پايان تذكر اين نكته را مفيد مي دانم كه به عقيده بنده راه برون رفت از چالش هاي فراروي جريان هاي سياسي ايران، چيزي جز پيروي و پيگيري سياست ها و تدابير حكيمانه رهبر انقلاب نيست كه به معناي حقيقي كلمه يك اصولگراي اصلاح طلب مي باشند و با دفاع منطقي از اصول اساسي راه را براي هرگونه اصلاح اصولي و منطقي در روش ها و هدف گيري هاي مرحله اي و تصميم گيري ها باز گذاشته اند.
مدعيان اصولگرايي بايد بر همين اساس به نقد رفتار خود و بازشناسي اصول بنشينند و پيش از ديگران ميدان دار اصلاح باشند.

هر جريان نوظهور سياسي و يا به عبارت بهتر فكري، در بدو توليد خويش لازم است مباني ايدئولوژيك خود را معرفي كرده، خطوط سفيد و قرمز، هنجارها و ناهنجارها را از منظر خويش ترسيم نمايد. تأكيد بر مبناي فكري است؛ چرا كه مناسبات و اجرائيات يك سازمان، نشئت گرفته از انديشه ها و آرمان هاي گردانندگان آن است و اين پشتوانه فكري است كه مشخص مي كند، كدام عمل ارزش است و كدام ضدّ ارزش. در واقع اصالت عمل به نيتي است كه وراي آن نهفته است و حسن و قبح هر عمل، از هدف آن شناخته مي شود. چه بسا اقدامي كه در صورت صدور از سوي جريان خاصّي ضدّ ارزش شناخته مي شود وليكن اگر از سوي جريان ديگري صادر شود، نه تنها قبيح خوانده نشده، بلكه ارزش نيز شمرده مي شود.(1)
مهر تأييد اين مدّعا، روايات عديده اي است كه نيّت را پايه و اساس عمل، عين عمل و يا حتي والاتر از عمل معرفي مي نمايند.(2)
اصولاً حركتي كه تنها به مصاديق عملي و اجرايي بسنده كرده و از تبيين زير بناهاي فكري خود سرباز زند را نمي توان يك «جريان» ناميد؛ چرا كه جريان آن است كه از نقطه اي مشخص ظهور كرده و در مسيري روشن و محصور به مرزهاي معين، به سوي مقصدي خاص در حركت است و براي هر نقطه از مسير خود، پشتوانه اي دقيق و از پيش تعريف شده دارد. اما جرياني كه صرفاً براي تغيير جهت جرياني ديگر متولد شده باشد و براي خود مبنايي مشخص نداشته و تنها خود را در مسير جريان ديگر (در جهت عكس) قرار داده است، نه تنها جريان دانسته نمي شود، بلكه اختلالي شمرده مي شود كه در تلاطمي مبهم، خود را در پس امواج كف آلود پنهان مي كند و تمام همّتش مخالفت با جريان ديگر است، در هر مسيري كه باشد!
آنچه از ملزومات يك جريان نوپا خوانده شد، اهميتي دوصد چندان مي يابد، اگر جريان مورد نظر، با ادبيات جديد و به منظور «تغيير» و «اصلاح» قدم به ميدان گذاشته باشد. البته مسلم است كه جرياني كه خود را پايبند به ادبيات و «اصول» گذشته بداند و خطوط خود را منطبق بر همان خطوط سنتي سابق معرفي نمايد، نيز از تبيين اهداف خود معاف نيست و لازم است منظور خود را از پايبندي به اصول مشخص كرده و توضيح دهد برداشت وي از اصول چيست و مجراهاي اجراي چنين احكامي كدامند. اما آنچه مقصود نگارنده است آن است كه چنين تكليفي براي جريان هاي دگرانديش و «اصلاح طلب» به مراتب سنگين تر است. چرا كه «اصلاح» و «تغيير» از مفاهيم بسيار كلي و مبهم هستند كه اگر به درستي تفهيم مفهوم نشوند، بهترين ابزار براي مسخ ارزش ها و نيز جلب نظرها خواهد بود. چرا كه مسلم است كه هر كس خواهان تغيير و اصلاح وضعيت معاصر است (و البته اين تمايل در مخالفين و موافقين سير كلي نظام متفاوت است و از دو سنخ كاملاً متضاد است) و كسي كه به وضع موجود قانع باشد و افقي فراتر از وضعيت حال براي خود متصور نشود، نه تنها جايي در ميان منتظران منجي بشريت ندارد، بلكه مانعي براي تحقق حكومت جهاني و دولت اسلامي به شمار مي آيد.
بنابراين اگر ادعاي تغيير مي شود، بايستي روشن شود هدف از اين تغيير چيست و قرار است، حركت از چه مبنا و اساسي آغاز و به چه مقصدي منتهي شود و اين حركت در چه مسيري طي مي شود؟ تقابل تغييرات با اصول چگونه است؟ آيا قرار است اصول تغيير داده شود، يا اينكه تفسير اصول و نحوه اجرا قرار است متفاوت باشد؟ معيارهايي كه بناست مسائل مختلف با آنها تطبيق داده شوند و در صورت ناسازگاري اصلاح شده و يا به كل حذف شوند، كدامند؟ آيا منظور دقيق يك «اصلاح طلب» از اصلاح، تجديد نظر طلبي است يا غير از آن است؟ آيا اين اصلاح، حدّ و مرزي براي خود مي شناسد و يا حوزه خاصي را مدّ نظر دارد، يا كاملاً بي قيد و شرط اعمال مي شود؟ دوستان و دشمنان، جاذبه ها و دافعه ها در اين پارادايم كدامند و نحوه برخورد با آنان چگونه است؟ و هزاران سؤال ريشه اي و گفتماني (نه مصداقي و جزئي) ديگر، كه يك «اصلاح طلب» مكلف است به آنها پاسخ گويد.(3)
پا پستي___________________________________________
1- چنانكه بارها شنيده ايم كه اگر فلان دولت قرار بود تصميم بر فلان اقدام بگيرد، به شدت مورد مخالفت و انتقاد قرار مي گرفت، اما دولتي ديگر توانست بدون هيچ تنشي آن اقدام را به مرحله اجرا درآورد و حتي در مواردي مورد قدرداني نيز قرار گرفت. اين تفاوت رفتار از سوي منتقدين، ناشي از همين تفاوت در مباني فكري و آرمان هاي دولت ها و جريان ها است.
2- براي نمونه:
- رسول اكرم(صلى الله عليه و آله): «يا أيُّها النّاسُ ، إنّما الأعمالُ بالنِّيّاتِ ، وإنّما لِكُلِّ امرئٍ ما نَوى» (اى مردم ، جز اين نيست كه اعمال به نيّتهاست و در حقيقت براى هر كس آن چيزى است كه نيّت مىكند) کنزالعمال، حديث 7272، و بحارالانوار، ج 70، ص 221
- امام على(عليه السلام) : «النِّيَّةُ أساسُ العَمَلِ، الأعمالُ ثَمارُ النِّيّاتِ» (نيّت پايه عمل است، و اعمال، ميوههاي نيتها ميباشند) ميزان الحکمة، ج 10، ص 270
- امام صادق(عليه اسلام): «و النية افضل من العمل الا و ان النية هى العمل» (نيّت برتر از عمل است، آگاه باش! كه عمل همانا نيّت است) شرح چهل حديث، ص 321 و تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 214
3- چنانكه امام حسين(عليه السلام) نيز در آغاز قيام خويش، خود را يك اصلاح طلب معرفي مي كند و در فرصت هاي مختلف، منظور خود از اصلاح طلبي را كاملاً تبيين مي نمايد.
امام حسين(عليه السلام) در وصيت نامه اي كه به برادرشان محمد بن حنفيه مي نويسد مي فرمايند: «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب» (من از روى خود خواهى و خوش گذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم) مقتل الحسين , ص 156
بيشتر بخوانيد________________________________________________
- اصلاح طلبي از ديدگاه شهيد مطهري (به قلم دکتر محسن اسماعيلي)
- امام حسين (ع )، اصلاح طلبى و اصول گرايى (به قلم دكتر آيت مظفّرى)
سلام
همون طور كه مي دونين چند روزيه نمايشگاه بين الملي كتاب تهران كار خودش رو شروع كرده. ما هم براي اينكه دستي تو اين اقدام فرهنگي داشته باشيم و بتونيم يه كمي كمك حال دوستان فرهنگ دوست و كتابخونمون باشيم، تصميم گرفتيم با مشورت از اهالي نظر، يه ليست نسبتاً جمع و جور از كتاب هاي مفيد و مناسب قشر مسلمون جوون، در زمينه هاي عقيدتي، اخلاقي، فلسفي، رمان و مخصوصاً ازدواج
تهيه كنيم كه حاصلش اين تحفه قابلي است كه پيش روي شماست:
![]()
ضمناً شما هم ميتونيد اگه كتابي خوندين كه خيلي به دلتون نشسته و به نظرتون خوندنش براي يك دانشجو لازمه مي تونين كتاب رو معرفي كنين تا توي ليست بگنجونيم.